|
گذشت و مهربانی را عزیزم از درخت بیاموز که حتی سایه از سر هیزم شکن بر نمی دارد
|
« بهت »
می گذرم از میان رهگذران ،مات
می نگرم در نگاه رهگذران، کور
این همه اندوه در وجودم ومن، لال
این همه غوغاست در کنارم و من دور!
دیگر در قلب من ، نه عشق، نه احساس
دیگر در جان من ، نه شور ، نه فریاد
دشتم ، اما در او نه ناله ی مجنون!
کوهم ، اما در او نه تیشه ی فرهاد!
هیچ نه انگیزه ای که هیچم، پوچم!
هیچ نه اندیشه ای، که سنگم ، چوبم!
همسفر قصه های تلخ غریبم
رهگذر کوچه های تنگ غروبم.
آن همه خورشیدها که در من می سوخت
چشمه ی اندوه شد ز چشم ترم ریخت!
کاخ امیدی که برده بودم تا ماه،
آه که آوار شد و به سرم ریخت!
زورق سرگشته ام که در دل امواج
هیچ نبیند، نه نا خدا ، نه خدا را
موج ملالم که در سکوت وسیاهی
می کشم این جان از امید جدا را
می گذرم از میان رهگذران، مات
می شمرم میله های پنجره ها را
می نگرم در نگاه رهگذران کور
می شنوم قیل و قال زنجره ها را
فریدون مشیری
من نمیدانم،
که چرا میگویند: اسب حیوان نجیبی است،

کبوتر زیباست،
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید،
واژه را باید شست.
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست،
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید بازن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت،
زندگی تر شدن پی درپی،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه ((اکنون)) است.
رخت ها را بکنیم،
آب دریک قدمی است
روشنی را بچشیم.
شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.
گرمی لانه لک لک را ادارک کنیم.
روی قانون چمن پانگذاریم.
و نگوئیم که شب چیزی بدی است.
ونگوئیم که شبتاب ندارد خبر از بینش باغ.
دانلود ديوان صداي پاي آب از سهراب سپهري (حجم فايل: ۱۷۵كيلو بايت)

http://sarcheshmeha.blogfa.com/ اینم آدرس سایت رسمی طرفدارن دی جی